به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست
درقرآن میخوانیم که خدا مکار است !!
(( وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ)) ( سوره آل عمران آیه 54 )
و مكر كردند و مكر كرد خدا و خدا است بهترين مكركنندگان
(( اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ...))(سوره فاطر آیه 43 )
برترىجستنى در زمين و مکر زشت و فرود نيايد مکر زشت جز به اهلش..
(( وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ ))( سوره یونس آیه 21 )
و هرگاه چشانيم مردم را رحمتى پس از سختى كه بدانان رسيده ناگهان ايشان را است مکری در آيتهاى ما بگو مکر خدا سریع تر است همانا فرستادگان ما مىنويسند آنچه رامکر كنيد
پاسخ : مکر در معنا به مفهوم ترسیم و اجرای هر گونه نقشه گام به گام و پنهانی برای رسیدن به هدفی خاص است و چنانچه بکار گیری این شیوه با اهداف پلید و ظالمانه باشد به آن ( مکر سیئ ) یا مکر زشت گفته شده است . ( لذا واژه مکر به تنهایی در بردارنده مفاهیم زشت و نکوهیده نیست . )
برابرآنچه که در آیات مربوطه میخوانیم خداوند خود بهترین بکار گیرنده این نوع شیوه در برابر مکر ظالمین است و خداوند در برابر مکاران ظالم و ستمگر متقابلا این شیوه را که متناسب با رفتار خود آنهاست بکار میگیرد:
همچنین بکار گیری این روش از ناحیه مکاران بدلیل ماهیت پنهانی اش از دید خداوند پنهان نیست و مامورین خداوند از ابتدای شکل گیری آن ( در ذهن ) تا انتها به ثبت و کتابت آن میپردازند :
شبهه دیگری درهمین رابطه : چنانچه خدا توانایی برخورد علنی و مستقیم و قهر آمیز با مکاران را دارد توسل متقابل او به این شیوه ( مکر) در برابر آنها چه توجیهی دارد ؟!
پاسخ : شکی نيست خدای قادر متعال بدون بکار گیری شیوه مکر نیز توانايی هر گونه برخورد علنی و قهر آمیزبا مکاران بد اندیش ستمگر را دارد .
تفسير شريف لاهيجى ج 1 ص 329
وَ مَكَرُوا و مكر كردند با عيسى در قتل او آنان كه حضرت عيسى از ايشان احساس كفر نمود وَ مَكَرَ اللَّهُ و رسانيد خداى تعالى جزاى مكر ايشان را برفع عيسى بآسمان چهارم و افكندن شبه عيسى را بر آن شخص كه ميخواست كه عيسى را بكشد، و كشته شدن او چنانچه در بعضى روايات آمده و در روايت على بن ابراهيم است كه شبه عيسى بر يكى از خواص او انداخته شده مقتول گرديد و بدرجه عيسى رسيد. اللَّه اعلم وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ خداى تعالى بهترين مكافات كنندگانست.
تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص: 73
يعنى اگر نباشد در زمين يكى از ما كه ائمه هدى ايم هر آينه فرو ميرود زمين با اهل آن وَ لَئِنْ زالَتا قسم بخداى تعالى كه اگر زائل شوند سماوات و ارض بحكم الهى إِنْ أَمْسَكَهُما اى ما امسكهما يعنى نگاه نميتواند داشت مِنْ أَحَدٍ هيچكس مِنْ بَعْدِهِ بعد از خداى تعالى يا بعد از خرابى و زوال آن. ان امسكهما جواب لام قسم است و ساد مسد جواب شرط نيز هست پس فى الحقيقة ان امسكهما جواب قسم و شرط هر دو واقع شده إِنَّهُ كانَ حَلِيماً بدرستى كه خداى تعالى هست حليم كه با سزاوار بودن سماوات و ارض زوال و انهدام را كه
«تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ»
بحلم كامل خود امساك آنها مينمايد و ايضا حكيم است كه تعجيل در عقوبت عاصيان نميكند غَفُوراً آمرزنده گناهانست وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ و قسم خوردند كفار قريش قبل از بعثت پيغمبر آخر الزمان صلوات اللَّه عليه و آله سختترين قسمهاى خود كه لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ اگر بيايد بديشان پيغمبر بيمكننده لَيَكُونُنَّ أَهْدى هر آينه باشند راه يافتهتر بقبول قول آن نذير مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ از يكى از امتان گذشته چون يهود و نصارى يا از فاضلترين امتها
چنانچه عربان ميگويند: فلان واحد القوم اى افضلهم فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ پس چون آمد بديشان پيغمبر بيمكننده يعنى حضرت خاتم الانبياء صلوات اللَّه عليه و آله ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً زياده نكرد و نيفزود آمدن آن نذير ايشان را مگر رميدن از او و از قول او اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ از جهت تكبر نمودن و گردنكشى كردن مردمان خداى تعالى را در زمين وَ مَكْرَ السَّيِّئِ و از جهت مكر كردن ايشان مكر بد. و ميتواند كه مراد از مكر السيئ و عمل بد باشد وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ و احاطه نكند مكر بد إِلَّا بِأَهْلِهِ مگر باهل آن مكر .
چنانچه مكرهاى قريش كه درباره پيغمبر ميكردند همه بآنها عائد شد فَهَلْ يَنْظُرُونَ كلمه هل درين جا براى استفهام انكاريست يعنى پس انتظار نميبرند اهل مكر و فريب إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ مگر سنت و طريقه خداى تعالى را در حق پيشينيان يعنى سنت و طريقه خداى تعالى در حق مردمان گذشته كه مكر و فريب ميكردند عذاب و اهلاك بود پس ماكرين اين جزو زمان نيز انتظار ميكشند آن طريقه را تا آنكه بعذاب گرفتار گردند فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا پس نيابى تو اى محمد مر عادت و طريقه خداى تعالى را تغييرى يعنى عذاب خداى تعالى بغير عذاب تبديل نيابد وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا و نيابى تو مر طريقه خداى تعالى را تحويلى يعنى عذاب خداى تعالى از مستحق بغير مستحق تحويل و تغيير نيابد. بنا برين تكرار درين آيت مفقود است.
تفسير شريف لاهيجي، ج2، ص: 350
وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً و چون بچشانيم مردمان را يعنى اهل مكه را صحتى و وسعتى مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ از پس بيمارى و محطى كه مَسَّتْهُمْ رسيده باشد بايشان إِذا لَهُمْ درين وقت مر ايشان را مَكْرٌ فِي آياتِنا حيلهاى در طعن آيتهاى ما قُلِ اللَّهُ بگو اى محمد كه خداى تعالى أَسْرَعُ مَكْراً سريعتر و قادرتر است از شما در رسانيدن جزاى مكر و حيله شما پيش از ظهور مكر و كيد شما عذاب بر شما نازل ميگرداند إِنَّ رُسُلَنا بدرستى كه رسولان ما يعنى ملائكه ما كه حفظه اعمالند يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ مينويسند آن چه را كه شما مكر مىكنيد، و چون مكر اخفاء كيد است پس حق تعالى ميفرمايد كه: شما اخفاء آن بر حفظه اعمال نميتوانيد كرد و بر ايشان مخفى نيست پس چون ميتواند براى خداى تعالى مخفى باشد؟

انوار درخشان ج 3 ص 86
«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ».
يهود برسالت عيسى مسيح رشك ورزيده، همواره با او حيله و مكر مىنمودند بالأخره در صدد قتل او بر آمده، كسى را گماردند كه بحيله او را بقتل برساند، پروردگار نيز با آنان مكر نموده، كسى كه تصميم قتل او را داشت، بشباهت عيسى در آمد، يهود او را دستگير نموده، و بگمان آنكه عيسى مسيح است، او را بدار آويختند، پروردگار، جريان امر عيسى را بر يهود پنهان داشت، كه تا بحال نيز گمان كنند، او را كشتهاند.
انوار درخشان ج 13 ص 337
((اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ)):
بيان سبب نفرت و انكار دعوت رسول صلّى اللّه عليه و آله است از نظر خودستائى و اينكه سجده براى پروردگار بر آنان دشوار ميامد و نيز از نظر حيله و نيرنگ كه با رسول بكار ببرند و هرگز حيله با ساحت پروردگار و رسول صلّى اللّه عليه و آله ضرر و زيانى جز براى آنان نخواهد داشت.
((فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا)):
كفار قريش از اجراء حيله انتظارى نبايد داشته باشند جز عقوبت، هم چنانكه اقوام و ملتهاى گذشته نيز در اثر تكذيب مورد عقوبت قرار گرفتهاند و كفار قريش در انتظار اجراى عقوبت باشند هم چنانكه در جنگ بدر همه آنها بقتل رسيدند زيرا سيره جاريه در باره امتهاى گذشته كه در مقام تكذيب رسولان بر ميامدند عقوبت بر آنان اجراء ميشد.
انوار درخشان، ج8، ص: 184
((وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ))
آيه مبنى بر توبيخ و بيان رذالت و پستى طبع و ناسپاسى گروهى است كه چنانچه پروردگار به آن مردم مبتذل نعمتى را ارزانى فرمايد، پس از آنكه محروم بودهاند، از نظر كفران نعمت در مقام استهزاء و سخريه بر آمده گويند نظام طبيعت
اين چنين است، روزى بشر با پيش آمد گوارا رو برو مىشود و بار ديگر حادثه بصورت خطر در ميايد بشر رنج ميبرد، پروردگار از نظر تدبير و سوق بشر بسوى سعادت آيات قرآنى را نازل و مكتب عالى آنرا بنا نهاده.
پس از آنكه بشر در تيره بختى و جهالت بسر ميبرد، آنگاه تعليم كه ثمره و محصول نعمتها است ارزانى فرموده، شايسته است، بشر از نزول آيات قرآن سپاسگزارد ولى اين گروه مردم در مقام تكذيب بر آمده با ساحت پروردگار به مبارزه برخاسته از قبول دعوت خوددارى مينمايند، بگمان اينكه با بنا گذارى مكتب عالى قرآن مبارزه نمايند و از نشر دعوت آن جلوگيرى كنند.
((إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِن)):
جمله جزاء است به اين كه آيات قرآنى را سحر پندارند و آيات ديگرى را كه بر وفق مرام آنها است، خواستارند بدين جهت انديشه و گفتار آنان حيله است، زيرا آيات قرآنى مبنى بر اعجاز و بمنظور هدايت سلسله بشر است و بتپرستان از نظر لجاج آنرا نپذيرفته و آيات ديگرى را خواهانند، غافل از اينكه بضرر و زيان آنان است، تكذيب و انكار آنها را سبب عقوبت آنان قرار خواهيم داد.
((قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرا))
اى رسول گرامى آنان را تهديد بنما به اين كه عقوبت پروردگار زودتر آنان را فراميگيرد:
((إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ))
آيه مبنى بر تهديد و بيان چگونگى سرعت اجراى مكر پروردگار است، نظر به اين كه مكر آنان فقط تكذيب آيات قرآنى و بهانه جوئى است ولى مكر پروردگار عبارت از اجراى تدبير و آنچه در كمون ذات و روان پليد خودشان پرورانيده به نصاب مىرساند و بصورت فعليت در مىآورد.
زيرا فرشتگان نيروى غيبى و مأمور اجراى تدبير پروردگارند و با ملكوت
هر يك از افراد بشر ارتباط دارند يعنى بر كمون ذات و بر خاطرات قلبى و اعمال جوارحى آنان احاطه دارند و كتابت فرشتگان نسبت بكمون ذات و بخاطرات و اعمال بشر بطور حصولى و انفعال نيست، مانند بشر كه پس از صدور عمل از ديگرى آنرا ببيند و ضبط كند بلكه بطريق اجراى تدبير و پرورش است.
هم چنانكه رابطه پروردگار با موجودات و پديدهها فقط ايجاد و آفرينش است، فرشتگان نيز واسطه پرورش روان و اجراى تدبيرند كه از شئون و لوازم ايجاد است و بوساطت آنان كمون ذات بشر رشد مىنمايد و بصورت خاطرات و انديشهها بر روان بشر افاضه مىشود، سپس مراحلى را مىپيمايد و در نظام خارج بصورت اعمال جوارحى در مىآيد، همچنانكه در صحيفه ذات محفوظ و ضبط خواهد شد.
بعبارت ديگر كتابت فرشتگان نسبت باعمال قلبى و اعمال جوارحى بشر بآنستكه اقتضائى كه در ذات او نهفته و هسته مركزى عمل جوارحى او است، از طريق اختيار آنرا بصورت فعليت در مىآورند و صحيفه روان فاعل مختار را كه اصيلترين صحايف وجودى او است، ثبت و ضبط مىنمايند و بالاخره روح و روان پليد كافر بصورت عمل نيرنگ آميز رشد مىنمايد و در صحيفه وجودى او ضبط مىشود و صدور فعل از هر فاعلى از يك واقعيتى كه در فاعل نهفته است سر چشمه مىگيرد.
برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 28
(آيه 54)- پس از شرح ايمان حواريون، در اين آيه اشاره به نقشههاى شيطانى يهود كرده مىگويد: «آنها (يهود و ساير دشمنان مسيح براى نابودى او و آئينش) نقشه كشيدند و خداوند (براى حفظ او و آئينش) چارهجويى كرد،
و خداوند بهترين چارهجويان است» (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ).
بديهى است نقشههاى خدا بر نقشههاى همه پيشى مىگيرد، چرا كه آنها معلوماتى اندك و قدرتى محدود دارند و علم و قدرت خداوند بىپايان است.

برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 7
(آيه 43)- اين آيه توضيحى است بر آنچه در آيه قبل گذشت، مىگويد:
دورى آنها از حق «به خاطر اين بود كه طريق استكبار در زمين را پيش گرفتند» و هرگز حاضر نشدند در برابر حق تسليم شوند ((اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ))
و نيز به خاطر آن بود كه حيلهگريهاى زشت و بد را پيشه كردند( (وَ مَكْرَ السَّيِّئِ))
ولى اين حيلهگريهاى سوء تنها دامان صاحبانش را مىگيرد ((وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ))
او را در برابر خلق خدا رسوا و بينوا، و در پيشگاه الهى شرمسار مىكند.
در حقيقت اين آيه مىگويد: آنها تنها به دورى كردن از اين پيامبر بزرگ الهى قناعت نكردند، بلكه براى ضربه زدن به او از تمام توان و قدرت خود كمك گرفتند، و انگيزه اصلى آن كبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آيه اين گروه مستكبر مكار و خيانتكار را با جمله پر معنى و تكان دهندهاى تهديد كرده، مىگويد: آيا آنها انتظارى جز اين دارند كه گرفتار همان سرنوشت پيشينيان شوند؟! ((فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ))
اين جمله كوتاه اشارهاى دارد به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنكش و طغيانگرى همچون قوم نوح، و عاد، و ثمود، و قوم فرعون كه هر كدام به بلاى عظيمى گرفتار شدند.
سپس براى تأكيد بيشتر مىافزايد: هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نمىيابى، و هرگز براى سنت الهى دگرگونى نخواهى يافت ((فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا))
نوسان و دگرگونى سنتها در باره كسى تصور مىشود كه آگاهى محدودى دارد، ولى پروردگارى كه عالم و حكيم و عادل است سنتش در باره آيندگان همان است كه در باره پيشينيان بوده است، سنتهايش ثابت و تغيير ناپذير است.
تفسير نمونه، ج8، ص: 257و258
تفسير: [عقايد و كارهاى مشركان]
در اين آيات باز سخن از عقائد و كارهاى مشركان و سپس دعوت آنها به توحيد و نفى هر گونه شرك است.
در آيه نخست اشاره به يكى از نقشههاى جاهلانه مشركان كرده، مىگويد:
" هنگامى كه مردم را براى بيدارى و آگاهى، گرفتار مشكلات و زيانهايى مىسازيم سپس آن را بر طرف ساخته، طعم آرامش و رحمت خود را به آنها مىچشانيم به جاى اينكه متوجه ما شوند اين آيات و نشانهها را به باد مسخره و استهزاء گرفته، و يا با توجيهات نادرست در مقام انكار آنها بر مىآيند" و مثلا بلاها، و مشكلات را به عنوان غضب بتها و نعمت و آرامش را دليل بر شفقت و محبت آنان مىگيرند، و يا به طور كلى همه را معلول يك مشت تصادف مىشمرند ((وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا))
كلمه (( مكر)) در آيه فوق كه به معنى هر گونه چارهانديشى است اشاره به توجيهات ناروا و راههاى فرارى است كه مشركان در برابر آيات پروردگار و ظهور بلاها و نعمتها مىانديشيدند.
اما خداوند به وسيله پيامبرش به آنها هشدار مىدهد كه" به آنها بگو خدا از هر كس در چارهانديشى و طرح نقشههاى كوبنده قادرتر و سريعتر است((قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً)).
همانگونه كه مكرر اشاره كردهايم" مكر" در اصل به معنى هر گونه چارهانديشى توأم با پنهان كارى است، نه به آن معنى كه در فارسى امروز از آن مىفهميم كه توأم با يك نوع شيطنت است، بنا بر اين هم در مورد خداوند صدق مىكند و هم در مورد بندگان .
اما اينكه در آيه مورد بحث مصداق اين مكر الهى چيست؟ ظاهرا اشاره به همان مجازاتهاى پروردگار است كه بعضا در نهايت اختفا و بدون هيچ مقدمه و با سرعت هر چه تمامتر انجام مىگيرد، حتى گاهى خود مجرمان را با دست خودشان مجازات مىكند، بديهى است كه آن كس كه از همه قادرتر، و بر دفع موانع و تهيه اسباب تواناتر است، نقشههاى او نيز سريعتر خواهد بود.
و به تعبير ديگر او هر زمان اراده مجازات و تنبيه كسى كند بلافاصله تحقق مىيابد، در حالى كه دگران چنين نيستند.
سپس آنها را تهديد مىكند كه گمان نبريد اين توطئهها و نقشهها فراموش مىگردد،" فرستادگان ما، يعنى فرشتگان ثبت اعمال، تمام نقشههايى را كه براى خاموش كردن نور حق مىكشيد مىنويسند" ((إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ))
پرتوى از قرآن، ج5، ص: 152
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ- مكر، فريب و اغفال و حيله غافلگيرانه و تحيّر انگيزيست كه منشأ آن پنهان و به هم پيچيده باشد. عيسى رسالت روشنگر و آزاديبخش خود را در ميان تودههاى مردم پيش مىبرد تا روشن ضميران و سبكباران ساحلها «حواريون» بدو پيوستند و تعهد و اشهاد كردند و شكل گرفتند.
كاهنانى كه مردم را در ديوارها و تارها و تاريكيهاى كهانت نگه مىداشتند و با
چشم بنديهاى اسرائيلى و سحرهاى بابلى افسون مىكردند و آئين خود را به گونه نژاد پرستى و برترى قومى در آورده بودند، مىديدند كه شعلهاى برافروخته شده، انقلابى تكوين يافته است و شكل مىگيرد و پيش مىرود تا ديوارهاى كهانت را فرو ريزد و بندها را بگسلد. كاهنان رنگارنگ، فريسيان، كاتبان ، با همه رقابتها و اختلافاتى كه با يكديگر داشتند، به هم پيوستند و همدست و همداستان شدند تا آئين (ولايت طبقه، و متوليان كهانت) را از خطر برهانند. در كمينگاههاى خود گرد آمدند و به هم پيچيدند و نقشه كشيدند: وَ مَكَرُوا تا عوام را بر او بشورانند- مفسد عقايد خلق، مخالف نواميس تورات، شعبدهباز، ساحر، فرزند ناپاك است، بايد او را به بند كشند و شهود آورند و يا اقرار بگيرند و محكوم به مرگش كنند، آن گاه او را به دست والى بت پرست رومى دهند كه چون خرابكار و مدعى پادشاهى است بايد حكمى كه كاهنان دادهاند اجراء كند و اگر خوددارى كرد او را از شكايت به قيصر روم و خشم او بهراسانند. اينچنين رأى دادند و نقشه و مكرشان را اجراء كردند
-(( بر طبق نوشته اناجيل كاهنان يكى از شاگردان مسيح به نام يهوداى اسخريوطى را با پول خريدند تا نهانگاه مسيح و خود او را بشناساند و شبانه شبيخون زدند و او را دستگير كردند. در انجيل متى 26، چنين آمده است: «و هنوز سخن مىگفت كه ناگاه يهودا كه يكى از آن دوازده بود با جمعى كثير با شمشيرها و چوبها از جانب رؤساى كهنه و مشايخ قوم آمدند. و تسليم كننده او بديشان گفته بود هر كه را بوسه زنم همان است او را محكم بگيريد ... در آن ساعت بدان گروه گفت: گويا بر دزد به جهت گرفتن من با تيغها و چوبها بيرون آمديد، هر روز با شما بودم و در هيكل نشسته تعليم مىدادم و مرا نگرفتيد ...جمع شاگردان او را واگذارده بگريختند. و آنانى كه عيسى را گرفته بودند او را نزد قيافا رئيس كهنه جايى كه كاتبان و مشايخ جمع بودند بردند ... پس رؤساى كهنه و مشايخ و تمامى اهل شورا طلب شهادت دروغ بر عيسى مىكردند تا او را به قتل رسانند، لكن نيافتند، با آنكه چند شاهد دروغ پيش آمدند هيچ نيافتند. آخر دو نفر آمده گفتند اين شخص گفت))
اينگونه مكر كردند و دام گستردند و نيروى دينى و سياسى و اجتماعى را به هم پيوستند و بسيج كردند تا شعله اصطفاى عيسى و دم مسيحا را كه پديدهاى از حركت و جهش تاريخ است، خاموش كنند و باز پس بدارند. قدرت متحد و نخوت چشمشان را گرفت و از عمق حركت آگاهى بخش و گسترده در وجدانها و درون به بند كشيدگان و درون تاريخ حيات غافل شدند: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ. اين غفلت، و آن حركت حياتى نيرومند و پيش برنده، مكر خدا است و به سوى كمال و خير پيش مىبرد: ((وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ))
(آیات 43 سوره ی فاطر و 21 سوره ی یونس در تفسیر پرتوی از قرآن موجود نمی باشد)
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۵۵ ب.ظ  توسط غريب
|