به نام حضرت دوست كه هرچه داريم زلطف اوست

  باب الصمت (سكوت و خموشى) ازترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 1 صفحه‏ى 653

5214 1-  الصّمت وقار، الهذر عار.

  خاموشى وقار و سنگينى است، و بيهوده سخن گفتن عار و ننگ.

5215 2-  الصّمت منجاة. 

 خموشى، وسيله نجات و رستگارى است.

5216 3-  الصّمت آية الحلم. 

 خموشى، نشانه بردبارى است.

5217 4-  الصّمت روضة الفكر.

 خموشى، بوستان فكر و انديشه است (كه در آن به سير و گشت مى‏پردازد).

5218 5-  الصّمت وقار و سلامة.

 خموشى، سنگينى و سلامتى است.

5219 6-  الصّمت آية النّبل و ثمرة العقل

. خموشى، نشانه زيركى و ميوه عقل انسانى است.

5220 7-  الصّمت زين العلم و عنوان الحلم.

  خموشى، زيور علم و ديباچه حلم و بردبارى است.

  5221 8-  الصّمت يكسيك الوقار و يكفيك مئونة الاعتذار

 خموشى، بر تو جامه وقار و سنگينى بپوشاند و از رنج خرج كردن عذر خواهى تو را كفايت كند.

5222 9-  اصمت تسلم.  

خموش باش تا سالم بمانى.

5223 10-  الزم الصّمت يستنر فكرك.

  ملازم خموشى باش تا فكر و انديشه‏ات روشنى گيرد.

5224 11-  اصمت دهرك يجلّ امرك.

  در دوران روزگار خود خموش باش تا كارت بزرگ شود.

5225 12-  الزم الصّمت فادنى نفعه السّلامة. 

 ملازم خموشى باش كه كمترين سود آن سلامتى و تندرستى است.

5226 13-  الزم الصّمت يلزمك النّجاة و السّلامة، و الزم الرّضا يلزمك الغناء و الكرامة. 

 ملازم خموشى باش تا رستگارى و سلامت ملازم تو باشد، و ملازم رضا و خوشنودى باش تا بى‏نيازى و كرامت ملازم تو گردد.

5227 14-  احسن الصّمت ما كان عن الزّلل.

  بهترين سكوت خاموشى آن است كه از ديدن لغزشهاى مردم باشد.

5228 15-  احمد من البلاغة الصّمت حين لا ينبغي الكلام.

ستوده‏تر از بلاغت در گفتار، خموشى است در جايى كه سخن گفتن شايسته نيست.

5229 16-  اعقل النّاس من لا يتجاوز الصّمت فى عقوبة الجهّال.

عاقل‏ترين مردم كسى است كه در كيفر دادن جاهلان و نادانان از خموشى نگذرد.

۵230 17-  ان كان فى الكلام البلاغة ففى الصّمت السّلامة من العثار.

 گر در سخن گفتن هنر بلاغت وجود دارد، در خموشى سلامت از سقوط و افتادن نهفته است.

5231 18-  انّما يستحقّ اسم الصّمت المضطلع بالاجابة و الّا فالعىّ به اولى.

 جز اين نيست كه شايسته نام خاموشى را كسى دارد كه قدرت پاسخ گفتن داشته باشد، و گر نه گذاردن نام عجز و نا توانى بر او شايسته‏تر خواهد بود.

5232 19-  بالصّمت يكثر الوقار

با خموشى، وقار و سنگينى افزون شود.

5233 20-  سبب السّلامة الصّمت.  

وسيله سلامتى خموشى است.

5234 21-  صمت يعقبك السّلامة خير من نطق يعقبك الملامة.

خموشى كه پى آمد آن براى تو سلامت باشد بهتر است از سخن گفتنى كه پى آمدش سرزنش و ملامت باشد.

5235 32-  صمت يكسوك الكرامة خير من قول يكسبك النّدامة.  

خموشى كه جامه كرامت و جوانمردى بر تو بپوشاند، بهتر است از سخنى كه محصول پشيمانى براى تو به بار آرد.

5236 23-  صمت يكسبك الوقار خير من كلام يكسوك العار. 

 خموشى كه وقار و سنگينى براى تو كسب كند، بهتر است از گفتارى كه جامه ننگ و عار بر تو بپوشاند.

5237 24-  صمت تحمد عاقبته خير من كلام تذمّ مغبّته

خموشى كه عاقبت آن ستوده باشد بهتر است از گفتارى كه سرانجامش نكوهيده باشد.

5238 25-  صمتك حتّى تستنطق اجمل من نطقك حتّى تسكت. 

 خموشى تو تا اين كه ديگران تو را به سخن آورند بهتر است از سخن گفتن تو، تا ديگران تو را به سكوت وا دارند.

 5239 26-  صمت الجاهل ستره

. خموشى، جاهل پوشش او است.

5240 27-  طوبى لمن صمت الّا من ذكر اللّه.

خوشا به حال كسى كه خموش باشد جز از ذكر خداوند.

5241 28-  عليك بلزوم الصّمت فانّه يلزمك السّلامة و يؤمنك النّدامة.

 بر تو باد به ملازمت خموشى كه آن سلامت و تندرستى را ملازم تو گرداند و از پشيمانى در امانت دارد.

5242 29-  غطاء المساوى الصّمت.

پرده و پوشش بدى‏ها، سكوت و خاموشى است.

5243 30-  قد افلح التّقىّ الصّموت. 

 به حقيقت كه رستگار شد انسان با تقواى خاموش.

5244 31-  كن صموتا من غير عىّ فانّ الصّمت زينة العالم و ستر الجاهل. 

خموش باش بى آنكه ناتوان از گفتار باشى، كه به راستى خموشى زيور شخص عالم و دانا، و پرده شخص نادان است.

5245 32-  كثرة الصّمت تكسبك الوقار.

خموشى بسيار براى تو وقار و سنگينى كسب كند.

5246 33-  من عقل صمت. 

 كسى كه عاقل است خموش باشد.

5247 34-  من لزم الصّمت امن المقت. 

 كسى كه ملازم خموشى باشد از دشمنى (مردم) ايمن باشد.

5248 35-  من لزم الصّمت امن الملامة. 

كسى كه ملازم خموشى باشد از سرزنش ايمن است.

5249 36-  من صمت سلم.

كسى كه خموش باشد سالم است.

5250 37-  نعم قرين الحلم الصّمت.

خوب همراهى است براى بردبارى سكوت و خموشى.

5251 38-  لا عبادة كالصّمت.

 عبادتى همچون خموشى نيست.

5252 39-  لا وقار كالصّمت.

 سنگينى و وقارى همانند خموشى نيست.

5253 40-  لا حلم كالصّمت.

بردبارى و حلمى چون خموشى نيست.

5254 41-  لا حافظ احفظ من الصّمت. 

نگهبانى، نگهدارنده‏تر از خموشى نيست.

5255 42-  لا خازن افضل من الصّمت. 

 خزانه‏دارى برتر از خاموشى نيست (چون عيبها را در خود پنهان كند).

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ساعت ۲:۲۲ ق.ظ  توسط غريب  |