به نام حضرت دوست

آیه ی مبارک اعراف آیه ی 34 ((وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ))

هر قومى را دوره اجل معيّنى است كه چون فرا رسد لحظه‏اى مقّدم و مؤخّر نتوانند كرد

تشریح وتفسیر ین آیه ی متقن :

يعنى، ملتهاى جهان همانند افراد، داراى مرگ و حياتند، ملتهايى از صفحه زمين برچيده مى‏شوند، و به جاى آنها ملتهاى ديگرى قرار مى‏گيرند، قانون مرگ و حيات مخصوص افراد انسان نيست، بلكه اقوام و جمعيتها و جامعه‏ها را نيز در بر مى‏گيرد با اين تفاوت كه مرگ ملتها غالبا بر اثر انحراف از مسير حق و عدالت و روى آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در درياى شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستى و تن‏پرورى مى‏باشد.هنگامى كه ملتهاى جهان در چنين مسيرهايى گام بگذارند، و از قوانين مسلم آفرينش منحرف گردند، سرمايه‏هاى هستى خود را يكى پس از ديگرى از دست خواهند داد و سر انجام سقوط مى‏كنند.

((وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ)) اين جمله تهديد مى‏كند كفار قريش را به عذابى كه نزد خداست و در وقت معينى بر آنان نازل خواهد شد. چنان كه بر امتهاى پيشين نازل شد

 پاسخ از يك اشكال:

بعضى از دشمنان اسلام و قرآن از موقعيت و ظاهر آيه مورد بحث استفاده كرده و گفته‏اند: از اين آيه استفاده مى‏شود: دين اسلام بعد از مدتى از بين خواهد رفت- پاسخ: اين ادعاء با معنى اين آيه هيچگونه تناسبى ندارد. چرا؟ زيرا كلمه: امت طبق اصطلاح قرآن براى بشر حتى يكنفر و براى جنبندگان زمين و پرندگان هوا بكار رفته است. نه براى دين و مذهب، اما آنجا كه كلمه امت حتى براى يكنفر هم بكار رفته است: آيه 120 سوره نحل ميباشد كه مى‏فرمايد:إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً.

يعنى حتما ابراهيم عليه السّلام پيشوائى فروتن بود. و اما آنجا كه كلمه امت براى جنبندگان زمين و پرندگان هوا بكار رفته است:

آيه 38 سوره: انعام است كه ميفرمايد:وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ.

 بنابراين: اگر اجل يكنفر فرا رسد، يا اجل يك جنبنده، يا يك پرنده فرا رسد مى‏توان گفت: اجل يك امت فرا رسيده است. نه اجل يك دين و مذهب ، اضافه بر اينكه در جاى خود گفته و ثابت شده است: دين مقدس اسلام تا بقيام قيامت مستدام و برقرار خواهد بود وخداوند حافظ کتاب ودین خویش بوده و هست.

 پاسخ به يك اشتباه از تفسیر نمونه ، ج‏6، ص: 159

بعضى از مذاهب ساختگى كه در قرون اخير پيدا شده‏اند براى رسيدن به اهداف خود، لازم ديده‏اند كه قبل از هر چيز پايه‏هاى خاتميت پيامبر اسلام ص را به گمان خويش متزلزل سازند، لذا بعضى از آيات قرآن را كه هيچ دلالتى بر هدف آنها ندارد به كمك تفسير به رأى، و سفسطه بر مقصود خود منطبق ساخته‏اند از جمله آيه مورد بحث است، آنها مى‏گويند: قرآن گفته است هر امتى پايانى دارد و منظور از امت، مذهب است بنا بر اين مذهب اسلام نيز بايد پايانى داشته باشد!                       

 بهترين راه براى درك چگونگى اين استدلال اين است كه معنى واقعى" امت" را در لغت، و سپس در قرآن مجيد، مورد بررسى قرار دهيم.

از بررسى كتب لغت و همچنين موارد استعمال اين كلمه در قرآن كه بالغ بر 64 مورد مى‏شود چنين استفاده مى‏گردد كه" امت" در اصل به معنى جمعيت و گروه است.

مثلا در داستان موسى مى‏خوانيم وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ:" هنگامى كه به آبگاه شهر مدين رسيد، جمعيتى را مشاهده كرد كه (براى خود و چهارپايانشان) مشغول آب كشيدن هستند" « سوره قصص آيه 23.» و نيز در مورد امر به معروف و نهى از منكر مى‏خوانيم: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ:" بايد جمعيتى از شما باشند كه دعوت به نيكيها كنند"  سوره آل عمران آيه 104».

و نيز مى‏خوانيم: وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً:" ما بنى اسرائيل را به دوازده قبيله و گروه تقسيم كرديم" « سوره اعراف آيه 160.».

و نيز مى‏خوانيم: وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ:" جمعيتى (از ساكنان شهر ايله از بنى اسرائيل) گفتند: چرا اندرز مى‏دهيد افراد گناهكارى را كه خداوند آنها را هلاك خواهد كرد ..." (اعراف- 164) از اين آيات به خوبى روشن مى‏شود كه امت به معنى جمعيت و گروه است، نه به معنى مذهب و نه به معنى پيروان مذهب، و اگر مى‏بينيم كه به پيروان مذهب، امت گفته مى‏شود، به خاطر آن است كه آنها نيز براى خود گروهى هستند.

بنا بر اين معنى آيه مورد بحث اين است كه هر جمعيت و گروهى، سرانجامى خواهند داشت، يعنى نه تنها تك تك مردم، عمرشان پايان مى‏پذيرد، بلكه ملتها هم مى‏ميرند و متلاشى مى‏شوند و منقرض مى‏گردند، اصولا در هيچ مورد امت، در معنى مذهب به كار نرفته است، و به اين ترتيب آيه مورد بحث هيچگونه ارتباطى به مساله خاتميت ندارد. 

   تفسير خسروي، ج‏3، ص:2 23

      

 وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (34)

تفسير الفاظ-

 «أُمَّةٍ» از مادّه أمّه يؤمّه يعنى قصد كرد بنابراين امّت جماعتى را گويند كه بر مقصد واحد و هدف مشترك باشند «أَجَلٌ» وقتى است كه براى انقضاء مهلت معين ميشود مانند أجل قرض و أجل رزق و أجل عمر كه علم آن جز نزد خدا نيست «ساعَةً» كمترين وقتى كه بجا آوردن عملى از أعمال در آن مقدور و ممكن باشد.

تفسير معانى:

34- و براى هر امّتى مدّت معينى جهت زندگانى و عمر اوست و چون مدّت سر آيد و أجل در آيد نه ساعتى پس مى‏اندازند و نه ساعتى پيش از وقت اقدام ميكنند (و در سر رسيد مدت بايد تسليم شد و جانرا كه امانت دوست است تسليم نمود نه خواهش پيش افتادن آن اثرى دارد نه درخواست پس افتادن آن) و (بصيغه استفعال براى معنى طلب آمده است).

         اين جان عاريت كه بحافظ سپرد دوست             روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم‏

بيان:

هر امّتى در اين زمان معلوم يا سعيد و عزيز است و يا شقى و ذليل يعنى يا خوشبخت و گرامى است و يا بدبخت و خوار.

عزّت و گرامى بودن امّتها و خوشوقتى و خوشبختى آنها بسته بامتثال و فرمانبرى از شرع و نشر فضيلت و تمسّك بآداب دين و هدفهاى عالى است و براى آنمدت زمان أجلى است محدود.

و ذلّت و خوارى امّتها بسته بدور بودن از فصيلت و شيوع رذيلت در آنها و انتشار تقلّب و رشوه و فساد و اسراف و ستم و گناه و تجاوز بحدود و حقوق يكديگر است و اينهم داراى أجل محدودى است امّا فناء و هلاكت امّتها بمحو و نابودى در اثر مخالفت شرع ببعث حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله پايان پذيرفت و پس از ظهور او نابودى امم پيش آمد نخواهد كرد زيرا (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ).

سنّت خداى تعالى با تمام امّتها بر اين قرار است كه مادام كه متمسّك بحقّ باشند و بفضيلت و اعتدال و اسراف ننمودن پا بست شده باشند مانند امم غرب نيرومند و غالب و گراميند تا أجل محدودشان برسد و در جنب آنان امّتهائى كه متمسّك برذائل و اسراف هستند ذليل و سر شكسته و خواراند تا أجل محدود آنها بسر رسد.

و امّت اسلامى براى تمسّك بعدم اسراف و تجاوز نكردن از حد و هدف‏هاى بلند اولى و سزاوارتراند زيرا دينشان آنها را باين امور مأمور داشته است.

ترجمه ى مجمع البيان فى تفسير القرآن

 

ترجمه ى مجمع البيان فى تفسير القرآن جلد 9 ص93

وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ، حسن گويد: يعنى براى هر جماعتى وقتى است كه در آن وقت گرفتار هلاك خواهد شد. اينكه مى‏گويد: براى هر جماعتى و نمى‏گويد: براى هر فردى، بخاطر اين است كه با ذكر جماعت، نشان مى‏دهد كه عمرهاى افراد يك دوره، بهم نزديك است و ديگر اينكه مقصود اين است كه پس از راهنمايى و اتمام حجت، مستوجب هلاك خواهند بود، جبائى گويد: مقصود از «اجل» مدت زندگى است و بنا بر اين شامل همه امتها مى‏شود و منظور فقط مشركين مكه نيست.

فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ: همين كه اجل آنها فرا رسيد، از اجل خود نه يك ساعت عقب مى‏افتند، نه يك ساعت جلو. برخى گويند: يعنى درخواست نمى‏كنند كه آنها را بتأخير اندازند، زيرا مأيوس هستند و درخواست نمى- كنند كه جلو بيفتند. معناى آمدن اجل نزديك شدن اجل است.

 

تفسير شريف لاهيجى

شريف لاهيجى محمد بن على، تفسير شريف لاهيجى، دفتر نشر داد - تهران، چاپ اول، 1373 ش.جلد2 ص 27

وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ و مر هر جماعتى را وقتى است مقرر و معين براى موت فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ پس چون بيايد يعنى نزديك شود وقت موت آنها لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً و پس نيابند از آن أجل ساعتى كه در عرف اقصر اوقات است وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ و پيشى نيز نگيرند بدان اجل و بعضى از مفسرين «اجل» را بمعنى عذاب استيصال گرفته‏اند يعنى هر امتى را غير از مؤمنان وقتى است مقرر كه در آن وقت مستأصل خواهند شد و أثرى از ايشان نخواهد ماند و به هيچ وجه تقديم و تأخير در آن راه نيابد ليكن تفسير اول قطع نظر                        تفسير شريف لاهيجي، ج‏2، ص: 27

 از آنكه حديث مؤيد آنست مطابق است مر شمول مؤمن و كافر را كه از آيه «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» مستفاد مى‏شود و لهذا در مجمع البيان گفته كه: «و هذا أقوى لانه يعم جميع الامم» بخلاف تفسير ثانى كه اهل ايمان را از آن استثنا بايد كرد چنانچه شنيدى.

                      تفسیرکوثر

                 جعفرى يعقوب، كوثر. جلد 4 ص 61

آيه (34) وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ ... اين آيه بيانگر يكى از سنتهاى الهى در جامعه‏هاى بشرى است. طبق اين آيه و چند آيه ديگر، هر ملتى و هر جامعه‏اى مانند يك فرد انسانى اجل معينى دارد كه چون اجل به سر رسد، آن جامعه نابود خواهد شد. بسيارى از جامعه شناسان و دانشمندان فلسفه تاريخ نيز معتقدند كه هر جامعه‏اى و هر تمدنى عمرى دارد كه به سر خواهد آمد و بعضى از آنها مانند ابن خلدون هر جامعه‏اى را به يك فرد انسانى تشبيه مى‏كند كه دورانهاى كودكى، نوجوانى، جوانى، ميانسالى و پيرى را سپرى كرده بالاخره به مرحله مرگ خواهد رسيد و چون به آن مرحله گام نهاد هيچ چيزى آن را از سقوط نجات نخواهد داد.

از نظر قرآن براى هر امّتى دوران مشخصى وجود دارد كه چون آن دوران به سر رسيد، آن جامعه از بين مى‏رود و اين سرنوشت محتوم هر ملّتى است كه بالاخره پس از سپرى شدن مدت معيّنى كه طول آن بستگى به شرايط خاصّ آن جامعه دارد، به مرحله‏اى مى‏رسد كه ديگر قابليّت بقا و استمرار را از دست مى‏دهد و سرانجام مى‏ميرد. در اين زمينه علاوه بر آيه مورد بحث به اين آيه هم توجه فرماييد.وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/ 5) و هيچ آبادى را هلاك نكرديم مگر اينكه براى آن كتابى معلوم بود. وقت معيّن هيچ امّتى جلو نمى‏افتد و نمى‏توانند آن را به تأخير بيندازند.                  كوثر، ج‏4، ص: 62

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱:۲۵ ق.ظ  توسط غريب  |